كارى كه برداشتن چند صفر از جلوى عدد اسكناس ها مى كند هم درآمدها و هم هزينه ها را به يك نسبت كوچك مى كند. از زمانى كه براى اولين بار موضوع حذف چند صفر از واحد پول ملى به منظور كاستن از آثار ناخوشايند نزول ارزش و كاهش قدرت خريد آن به طور جدى در رسانه ها مطرح شد تا امروز كه به نظر مى رسد اين تصميم به مراحل اجرايى خود نزديك مى شود، نظرهاى گوناگونى در باب تاثير اين امر بر تورم ابراز شده است. حتى اگر در بادى امر چنين بنمايد كه تنها برداشتن چند صفر از جلوى واحد پول مى تواند گامى در راستاى كاهش نرخ تورم باشد، منطق اقتصادى اين امر را ناممكن مى داند.
از آنجا كه در چند روز اخير دوباره اين موضوع مطرح شده شايد نگاهى ديگر به آن و نشان دادن بى تاثير بودن كاهش چند صفر از روى اسكناس ها بر تورم خالى از فايده نباشد.
1- شايد طرح اين پرسش عجيب به نظر برسد كه چرا تورم برا ى مردم يك جامعه خوشايند نيست؟ ممكن است به اين سوال اين گونه پاسخ داده شود كه هيچكس از افزايش قيمت ها خشنود نمى شود. هيچكس از اينكه هزينه هاى او افزايش يابند راضى نيست. اما باز مى توان پرسيد به كدام دليل افزايش هزينه هاى هر فرد براى او خوشايند نيست. براى رفع ابهام از اين پرسش هاى ظاهرا بى معنى، بگذاريد موضوع را كمى بشكافيم.
2- اصولا خشنودى يا ناخشنودى احساسى است كه در پى مقايسه دو پديده يا دو موقعيت در فرد ايجاد مى شود. عدم رضايت از تورم نيز به سبب مقايسه وضعيت حال هر فرد با وضعيت او در گذشته رخ مى دهد. اما در اين مقايسه نبايد تنها به تغيير قيمت ها توجه داشت. عامل ديگرى هم براى عدم رضايتمندى وجود دارد.
3- انسان ها بخشى از درآمد خود را مصرف و باقيمانده را پس انداز مى كنند. گاه مصرف آنچنان بالا است كه سهمى براى پس انداز باقى نمى گذارد و گاه حتى فرد مجبور مى شود بخشى از پس انداز هاى آتى خود را نيز به مصرف حال برساند(كارى كه با گرفتن وام انجام مى دهيم). به زبان رياضى بسيار ساده مى توان نوشت: پس انداز + مصرف = درآمد
4- فردى را در نظر بگيريد كه در شرايط يك اقتصاد غير تورمى ۸۰ درصد از درآمد خود را مصرف كرده و ۲۰ درصد باقيمانده را پس انداز مى كند. حال در اثر تورم و افزايش قيمت ها اين فرد ناچار مى شود كه يا براى ادامه همان نحوه زندگى ۹۰درصد از درآمدش را مصرف كند كه تنها ۱۰درصد براى پس انداز باقى مى ماند و يا بازهم ۲۰درصد آن را پس انداز كند اما از مصرف خود كم كند يا الگوى مصرف خود را تغيير دهد. در هر دوى اين حالت ها مقايسه اين وضعيت با وضعيت گذشته در اين فرد احساس عدم رضايت به وجود مى آورد.
5- حالا فرض كنيد كه اين فرد كه ۹۰درصد درآمد خود را مصرف كرده و ۱۰ درصد آن را پس انداز مى كند و تمام كسانى كه با او در اين محيط اقتصادى زندگى مى كنند يك روز صبح از خواب بيدار شوند و ببينند كه جلوى تمام اعداد اسكناس هايى كه در جيب خودشان دارند، موجودى حساب بانكى، اسناد بهادار، حقوق و دستمزد و خلاصه تمام ثروت آنها دو صفر اضافه شده است. به عبارت ديگر ناگهان درآمد و دارايى آنها ۱۰۰ برابر شده است. البته همه خوشحال مى شوند اما زمانى كه مى فهمند اين اتفاق براى ديگران هم افتاده يعنى ارزش كالاهايى كه در فروشگاه ها است و بخشى از دارايى فروشندگان است و حقوق و دستمزد ساير افراد كه بقيه بايد آن را به عنوان هزينه خود بپردازند هم ۱۰۰ برابر شده اين خوشحالى از بين مى رود.
علت آن هم ساده است. مقايسه بين وضع آن روز صبح هر يك از اين افراد با شب گذشته هيچ تغييرى را نشان نمى دهد يا بهتر است بگوييم هيچ تغيير نسبى را نشان نمى دهد. فرد موضوع مثال ما هنوز هم ۹۰ درصد از درآمدش را به مصرف مى رساند و ۱۰ درصد آن را پس انداز مى كند بدون اينكه در وضعيت و كيفيت زندگى او تغييرى حاصل شده باشد.
6- مى توان به حالتى كاملا برخلاف اين هم فكر كرد كه در آن صبح به جاى اينكه دو صفر در جلوى اسكناس ها گذاشته شود دو صفر برداشته شود. خواننده به راحتى مى تواند نتيجه را پيش بينى كند؛ كه براى افراد جامعه هيچ تفاوتى با وضعيت فرضى قبلى ندارد.
7- تفاوتى كه بين مثال بند ۴ با دو مثال بعدى داشت آن بود كه در اولى تنها هزينه ها افزايش يافتند بدون اينكه درآمد هم افزايش يابد اما در دو حالت بعدى هم درآمد و هم هزينه ها همه به يك نسبت افزايش يا كاهش پيدا كردند.
حال مى توان به پرسش اوليه اين نوشتار برگشت و ديد كه چرا تورم ناخوشايند است. تورم به معنى افزايش سطح عمومى قيمت ها است و نه افزايش توامان قيمت ها و درآمدها.
منبع: ايلنا